ارتباطات سازمانی

مدلهای منطقی تصمیم گیری

در نظریه های سنتی رفتار سازمانی تصمیم گیری فرآیندی کاملاً منطقی و استدلالی است . فعالان سازمانی در ابتدا متوجه مشکلی می شوند که می بایست تصمیمی را بگبرند . پس از تعریف دقیق مشکل ،‌کلیه اطلاعات مربوطه که ممکن است به مشکل کنونی ربط داشته باشدرا جستجو خواهند کرد سپس مجموعه ای از تصمیمات احتمالی را ارائه می دهند و با دقت آنها را ارزیابی می کنند و هنگامی که مناسب ترین تصمیم مشخص می گردد فرآیند تصمیم گیری به پایان می رسد و اعمال تصمیم آغاز می شود .

نات این مدل منطقی و استدلالی تصمیم گیری را به عنوان روش تجویزی توصیه شده برای مدیران مورد بحث قرار می دهد . این مدل تجویزی شامل 5 مرحله است : تدوین ، بسط مفهوم ، تشریح جزئیات ، ارزیابی و اعمال .

جایگزین های مدلهای منطقی

پژوهشگران سالها قبل دریافتند که این مدل منطقی به خوبی نشان نمی داد که تصمیم گیرندگان سازمانی چگونه کار می کنند . اولین نظریه پردازانی که شیوه جایگزینی این مدل را پیشنهاد نمودند جیمز مارچ و هربرت سایمون بودند آنها رویکرد سنتی به تصمیم گیری را به عنوان یک مدل بهینه سازتوصیف کردندکه در آن تصمیم گیرندگان می کوشند بهترین راه حل منحصر برای یک شکل سازمانی را بیابند. آنها اعتقاد داشتند که به تصمیم گیری سازمانی به عنوان یک فرآیند بسنده و راضی کننده نگریسته شود که در آن جستجو برای یافتن یک راه حل بهینه منحصر نمی باشد بلکه باید برای برخورد با موقعیت به اندازه کافی موثر باشد.

پیو و هیکسون تشریح می کنند : اکثر تصمیمات در رابطه با جستجو برای تیزترین سوزن نیست بلکه جستجوبرای سوزنی است که برای دوختن به اندازه کافی تیز باشد . مدیرانی که در حد بسنده و راضی کننده عمل می کنند قادرند بدون جستجو کردن برای همه راههای ممکن تصمیم بگیرند و قواعد کلی نسبتاً ساده را به کار می گیرند آنها به دنبال حداکثر سود نیستند بلکه به دنبال سود کافی اند .

مارچ و سایمون بیان داشتند که تصمیم گیرندگان سازمانی از  راهبردهای بسنده و راضی کننده استفاده می کنند زیرا ممکن نیست راه حل آرمانی منطقی یافت شود . تصمیم گیرندگان سازمانی با خصوصیت عقلانیت محدود شده توصیف می شوندیعنی اینکه تصمیم گیرندگان می کوشند تصمیماتی منطقی اتخاذ کنند اما آنها از نظر شناختی محدودند و همین طور با ابعاد عملی زندگی سازمانی محدود هستند.در سالهای اخیر مارچ و سایمون گام را فراتر نهاده اند و مدلهای تصمیم گیری را پیشنهاد داده اند که حتی بیش از مدل بسنده و راضی کننده از مدلهای بهینه ساز فاصله گرفته اند. سایمون اظهار داشته است که بسیاری از تصمیم گیری های سازمانی را می توان ناشی از فرآیند شهودی مدیران دانست . سایمون توجه زیادی به کار پیشین چستر بارنارد می کند که بین فرآیندهای مدیریت منطقی و غیر منطقی تمایز قائل شد. بارنارد می گوید تصمیم گیرندگان اغلب مجبور می شوند بدون داشتن فرصت برای جستجوی اطلاعات و مباحثه تصمیمات سریعی اتخاذ نمایند.

منابع این فرآیندهای غیرمنطقی در شرایط یا عوامل فیزیولوژیکی یا در محیط فیزیکی و اجتماعی وجود دارند که غالباً ناآگاهانه یا بدون تلاش آگاهانه از طرف ما،‌ روی ما تاثیر می گذارند.

همچنین آنها از مجموعه ای از واقعیات ، الگوها ،‌مفاهیم ،‌فنون ،‌امور انتزاعی و عموماً آنچه که ما دانش رسمی یا عقاید می نامیم ،‌تشکیل شده اند که کم و بیش با تلاش و مطالعه آگاهانه روی ذهن ما اثر گذار هستند.این منبع دوم فرآیندهای غیر منطقی ذهنی با تجربه ،‌مطالعه و آموزش مستقیم ،‌افزایش زیادی می یابد.

سایمون بیان می داردکه اگرچه تصمیم گیری بر پایه شهودی ،‌منطقی نیست غیر منطقی هم نیست . بلکه این نوع تصمیم گیری بر اساس تجربیات گذشته در موقعیتهای مشابه استوار است . می توان گفت که این نوع تصمیم گیری منطقی نیست اما قیاسی است . تصمیم گیری شهودی بستگی به تصمیم گیرنده ای دارد که به دسته های مربوطه اطلاعات دسترسی دارد و آنها را به کار می گیرد.

در مدل سطل آشغال ( الگوی نظام ناشناخته ) تصمیم گیران خود جرات می کنند از معیارهای منطقی فاصله بگیرند و پیشنهاد می کنند که تصمیم گیری فرآیندی است که در آن مشکلات ، راه حلها ، شرکت کنندگان و انتخابها همگی به صورتی نسبتاً مستقلانه با همدیگر می آمیزند.

تحقیق توصیفی روی تصمیم گیری سازمانی :

نات بررسی موضوع تصمیم گیری را با مدل تجویزی آغاز کرد.(مرحله تدوین ، مرحله بسط مفهوم ،‌مرحله تشریح جزئیات ،‌مرحله ارزیابی و مرحله اعمال - اجرا) . نات دریافت که تعداد بسیار اندکی از تصمیم گیرندگان سازمانی واقعاً از همه پنج مرحله مدل تجویزی گذر کردند و به جای آن از زیر مجموعه های گوناگون این فرآیندها استفاده کردند که این الگوها را ( الگوهای اولیه تصمیم ) نام نهاد.

 

اولین الگوی اولیه تصمیم مدل تاریخی تصمیم گیرندگان متوجه مشکل می شوند و یک راه حل استفاده شده توسط دیگران را اتخاذ می کنند

دومین الگوی اولیه تصمیم مدل بیرون از قفسه یک جستجوی جسورانه و ارزیابی را ه حلهای احتمالی خارج از سازمان (نظیر مشاوره ) بود.

سومین الگوی اولیه تصمیم ارزشیابی ارزیابی و اعمال یک راه حل از پیش معین شده بود اما هیچ توجهی به تعریف مشکل یا راه حلها ی مختلف دیگر نکرد.

چهارمین الگوی اولیه تصمیم جستجو دربرگیرنده تدوین و اعمال مشکل توسط مدیرانی که با مشکلاتی که نسبتاً کم اهمیت تلقی می شوند برخورد می کردند

نهایتاً فرآیند نوآ تنها الگوی اولیه تصمیم که کلیه پنج مرحله تصمیم گیری تجویزی را در بر می گرفت .

نات به وضوح نشان می دهد که تصمیم گیرندگان به ندرت به فرآیند توصیه شده تدوین مشکل ،‌بسط مفهوم ،‌تشریح جزئیات ،‌ارزشیابی و اعمال متوسل می شوند. فعالیتی که بیش از همه مورد بی توجهی تصمیم گیرندگان قرار می گرفت بسط مفهوم بود و این به آن معنی است که اعضای سازمانی قبل از ارائه و بسط یک ایده روشن درباره اینکه مشکل دقیقاً چیست تصمیم گیری می کنند و راه حلها را به کار می بندند .

به طور خلاصه نظریه و تحقیق نشانگر آن است که تصمیم گیری یک فرآیند کاملاً منطقی جستجوی اطلاعات و انتخاب تصمیم نیست بلکه تصمیم گیرندگان معمولاً از فرآیندهای تصمیم گیری مختصر شده استفاده می کنند و به شهود ،‌راه حلهای بسنده و راضی کننده و برخورد ناگهانی مشکلات و پاسخها تکیه دارند.

تصمیم گیری های کوچک :

اکثریت قریب به اتفاق تصمیمات سازمانی دربافت یک گروه کوچک گرفته می شوند. اگرچه ، این فرآیند هرقدرهم لبریز از اشکال باشد ، این واقعیت وجود دارد .

مدلهای توصیفی تصمیم گیری گروه کوچک :

اکثر مدلهای تصمیم گیری گروهی بیان می کنند که گروهها ، همان گونه که به طور حساب شده تلاش می کنند تا تصمیماتی را بگیرند، وارد مجموعة مراحلی نیز می شوند .

- مدل فیشر:   فیشر 4 مرحله زیر را برای مدل خود تعیین کرد.

1) جهت یابی        3) ظهور

2) تضاد            4) تقویت

1- مرحلة جهت یابی : گروه در این مرحله با یکدیگر و با مشکل موجود آشنا می شوند .

2- مرحلة تضاد : راه حل های ممکن برای مشکل ارائه می شوند و مورد بحث قرار می گیرند .

3- مرحلة ظهور: دست یافتن گروه به میزان خاصی از توافق .

4- مرحلة تقویت :   حمایت گروه از تصمیم گرفته شده .

ویژگیهای مدل های مرحله دار از دیدگاه پول وراث :

1- تشریح رفتار تصمیم در نتیجة پیروی گروه از یک منطق منظم.

2-  در نظر گرفتن یک توالی مشخص و واحدی از فعالیتهای گروه ( تصمیم گیری همواره با جهت یابی  مشکل آغاز و باظهور و تقویت یک راه حل پایان می یابد ) .

مخالفان مدل های مرحله دار و اظهارنظرات آنها

- سیسنا          عدم وجود مراحل .

- مارکی و استفان  سون          تغییر بسط وتوسعة مرحله ای باتوجه به نوع تصمیمی که توسط گروه اتخاذ می شود .

- پیچیده ترین پاسخ به مدلهای مرحله دار منطقی توسط مارشال اسکات  پول و همکارانش تنظیم شده است .

مدل توالی چندگانه           پول

دراین مدل راههای گوناگون اتخاذ تصمیمات توسط گروههانشان داده می شود .

طبقه بندی انواع شیوه های تصمیم گیری گروه کوچک :

 

نوع شیوة تصمیم گیری

فراوانی

توضیح

1) شیوة توالی واحد

 

 

 

2) شیوة چرخه ای پیچیده

 

 

3) درجهت راه حل

23 %

 

 

 

47%

 

 

30%

تعامل گروه عموما از توالی سنتی جهت یابی تجزیه و تحلیل مشکل ، راه حل و تقویت پیروی می کرد .

 

تعامل گروه از چرخه های چندگانه حل مشکل تشیکل شده بود .

 

 

تعامل گروه هیچ فعالیتی را در رابطه با تعریف یا تجزیه و تحلیل مشکل در برنداشت .

 

 

 

 

تصمیم گیری کارآمد گروه کوچک :

 مدل توالی  چندگانه پول در روشن تر کردن الگوهای مختلف ارتباطی که گروههای کوچک درحین تصمیم گیری بکار می برند مفید است .

مشهورترین تجزیه و تحلیل تصمیمات با عملکرد غیرطبیعی توسط ایروینگ جانیس (82 و 1972 ) ارائه شده است مثل تصمیم دولت کندی برای حمله به کوبا در خلیج خوکها و به تفکر گروهی رسید .

تفکر گروهی :

  هنگامیکه افراد عمیقاَ در یک باند منسجم درگیر هستند هنگامیکه عطش اعضا برای همبستگی بر انگیزة آنها برای سنجش واقع بینانة راههای جایگزینی عمل ،  غلبه می کند درگیر و مشغول آن می شوند .

از نظر شیرهورن و هپروکلوا 5 عامل گروه را به سمت تصمیمات با کیفیت هدایت می کند :

1-  ارزیابی نامناسب وضعیت یک انتخاب

2-  پایه ریزی اهداف و مقاصد نامناسب

3-  ارزیابی نامناسب خصوصیات  مثبت و منفی مرتبط با انتخابهای مختلف

4-  پایه ریزی یک پایگاه اطلاعاتی ناقص

5-استدلال نادرست بر پایة پایگاه اطلاعاتی گروه زندی و هیروکاوا  نظریه تعامل هوشیارانه را از موفقیت  و شکست تصمیم توضیح میدهند که کیفیت تصمیم یک گروه بیشتر با تأثیر تعامل گروه روی سه بعد تعیین می گردند :

 

1-  تجزیه و تحلیل وضعیت اشکال آفرین

2-  پایه ریزی اهداف و مقاصد

3-  ارزیابی خصوصیات مثبت  ومنفی موارد قابل انتخاب موجود

دو پیشنهاد برای بهبود تصمیمات گروه    :

-       کندوکاو دیالکتیکی

-       دفاع شیطانی

درکندوکاو دیالکتیکی : گروه کوچکتر دوم مفروضات قابل قبولی را ارائه می دهد که با مفروضات گروه اول تناقض دارد و آن را درجهت ارائه توصیه های متناقض استفاده می کند . در حمایت شیطانی مفروضات و توصیه های گروه دوم را به طور رسمی مورد انتقاد قرار می دهد واشکالات را تشریح و توضیح می دهد . بنابراین هردو فرایندهای ارتباطی را پایه گذاری می کنند که بوجودآورندة مباحثه انتقادی در میان اعضای گروه می شود .

پژوهشگران تفاوت میان این دو تصمیم نیافتند.  فرآیندهای ارتباط گروهی می توانند تأثیر عمیقی روی کیفیت تصمیماتی که گروهها     میگیرند داشته باشند .

هنگامی که گروهها تحت فشارند که با دیگران توافق داشته باشند و هنگامی که برای مشکلات و راه حل ها تفکر انتقادی ندارند. تحقیقات نشان می دهند که گروهها می توانند گرایش را وارونه کنند و از طریق فرآیندهای تعامل هوشیارانه یا تعامل منظم نظیر کندوکاو دیالکتیکی و دفاع شیطانی تصمیمات موثرتری اتخاذ نمایند .

تا بدینجا در مورد اینکه چگونه تصمیمات توسط افراد و گروههای کوچک اتخاذ می شود بحث کردیم از اینجا به بعد در مورد اینکه        ((چه کسی )) تصمیم می گیرد بحث می کنیم .

اثرات مشارکت در تصمیم گیری :

اولین مطالعه مهم درباره مشارکت در تصمیم گیری توسط کاچ و فرنچ (1948) انجام شد. این پژوهشگران درباره تعهد کارمندان به تصمیمات سازمانی و اینکه مشارکت در تصمیم گیری باعث می شود کارمندان مقاومت کمتری در مقابل تغییرات نشان دهند تائیدهایی یافتند.

تعهدات سازمانی بیشتری خواهند داشت →---- هر اندازه کارمندان مشارکت در تصمیم گیری داشته باشند

پژوهشگران طی این مدت ( از اول تا کنون ) مجموعه وسیعی از اثرات نگرشی ، شناختی و رفتاری مشارکت را مورد توجه قرار داده اند .

اثرات نگرشی مشارکت در تصمیم گیری :

شامل رضایت شغلی ، درگیر بودن در شغل و تعهد سازمانی است .

اثرات شناختی مشارکت در تصمیم گیری :

شامل استفاده توسعه یافته اطلاعات از دامنه وسیعی از اعضای سازمانی و درک بیشتر کارگر از تصمیمات سازمان است .

تاثیرات رفتاری مشارکت در تصمیم گیری :

که شامل افزایش کار آمدی تصمیمات و بهره وری بیشتر است .

مدلهای فرایند مشارکت :

علاوه بر بررسی اثرات احتمالی مشارکت ، نگرشی ، شناختی ، رفتاری ، بررسی فرایند هایی که از طریق آنها ، مشارکت در تصمیم گیری روی نتایج تاثیر گذار می باشند نیز مهم است.

میلر و مانج (1986) :

سه مدل را که ارتباط میان مشارکت ، رضایت شغلی و بهره وری را نشان می دهد را خلاصه وار تشریح می کند.

مدل عاطفی مشارکت :

مدل عاطفی مشارکت بر پایه تلاش نظریه پردازان روابط انسانی بنا شده است . این مدل نشان می دهد که مشارکت در تصمیم گیری یک ممارست است که باید نیازهای رده بالای کارکنان (نیاز به احترام . خودیابی) را برآورده سازد ، و زمانی که این نیازها برآورده شود رضایت شغلی بالا می رود .

ریتچی و مایلز (1970) :

از حامیان این مدل می گویند تا زمانی که افراد از احساس تبعیت می کنند در حال مشارکتند و با آنها مشورت می شود و نیاز شخصیتی آنها برآورده می شود و حس همکاری بیشتری می کنند .

بهره وری انگیزه رضایت شغلی]نیاز به احترام و نیاز به خود یابی[ ارضاء نیازهای رده بالا    مدل عاطفی مشارکت در تصمیم گیری

مدل شناختی مشارکت :

مدل شناختی بر پایه اصول رویکرد منابع انسانی بنا شده است . در این مدل ، مشارکت در تصمیم گیری پیشنهاد شده تا جریان اطلاعات هم رو به بالا و هم رو به پایین را از طریق سازمان بهبود بخشد .

جریان اطلاعات رو به بالا به این ایده استوار است که افراد نزدیک به کار (منتهای سلسله مراتب) بیشترین اطلاعات را نسبت به چگونگی به انجام رساندن کار دارا هستند . به همین دلیل هنگامی که این افراد در تصمیم گیری مشارکت دارند ، یک تصمیم با اطلاعات و کیفیت بالا اتخاذ می شود .

جریان اطلاعات رو به پایین بر این پایه است که هنگامی که تصمی

/ 0 نظر / 4 بازدید